عالمتاج قائم مقامی
ملیت : ایرانی
-
قرن : 14
منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی
اسفند 1262- پنجم مهر 1325 ش. ملقب به ژاله از زنان ادیب، سخنور و هنرمند. وى در فراهان به دنیا آمد. پدرش میرزا فتحالله، از نوادگان پسرى میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانى صدر اعظم مقتول محمد شاه قاجار (1264 -1250 ق) و مادرش مریم ملقب به گهر ملك بود. در پنج سالگى خواندن و نوشتن را نزد یكى از فضلاى فراهان معروف به جناب، كه معلم سرخانه او بود، فراگرفت و بدلیل استعداد زیاد در طول چند سال صرف و نحو، معانى و بیان، منطق، نقد شعر، مقدمات حكمت و نجوم را با شوق و علاقه وافر تحصیل كرد. تا سن پانزده سالگى به همراه خانوادهاش در فراهان زندگى كرد و سپس به همراه پدرش به تهران مهاجرت نمود.
در سال 1277 یا 1278 ش، در سن شانزده سالگى علیرغم بىعلاقگى، به اصرار پدرش به ازدواج یكى از خوانین بختیارى بنام على مرادخان درآمد. تفاوت سن زیاد زن و مرد، روحیه ایلاتى مرد و بیگانه بودن او با عالم ادب و هنر موجب ناسازگارى در زندگى زناشویى آن دو از نخستین ماههاى زندگى گردید. در همان سال پدر و مادر ژاله- كه حامیان زندگى او بودند- فوت كردند و او مجبور بود كه زندگى را با تخلى سپرى كند. پس از گذشت ده سال از شروع زندگى مشترك كه با گلایه و تلخكامى ژاله همراه بود همسرش نیز فوت نمود و او تا پایان عمر با تنها فرزندش (حسین پژمان بختیارى) زندگى كرد.
ژاله حافظهاى قوى داشت. تقریبا سراسر خمسهى نظامى، دیوان امیر خسرو دهلوى، كلیات سعدى و دیوان حافظ را از حفظ داشت. وى از آغز جوانى به سرودن شعر پرداخت. از جمیع صنوف شعرى به غزل علاقه داشت.
عشق را نیز جوهر غزل مىدانست و چون به زعم وى زندگیش از عشق تهى بود لذا هیچگاه غزلى نسرود بلكه قصایدى به سبك خراسانى و به تقلید از ناصر خسرو و مسعود سعد سلمان گفت. وى شاعر رنجها و ناكامیهاى خود و همگنان خود بود. در جریان كشف حجاب در دوره رضاشاه، ژاله همصدا با تبلیغات رسمى، به دفاع از حقوق زنان در برابر مردان برخاست. مضمون اغلب اشعارش نیز ستیز با مردسالارى و تشویق زنان به رفع عقبماندگى و كسب علم و دانش است. وى از بیان مكنونات قلبى خود ابایى نداشت و در این باره شباهت زیادى به مهستى گنجوى و مهرى هروى دارد.
نخستین بار در سال 1312 ش تعدادى از رباعیات ژاله در مجلات ادبى آن زمان و سپس در مجله ادبى یغما، چاپ و منتشر شد. وى در تهران درگذشت.
قصاید، قطعات، چامهها و چكامههاى ژاله بالغ بر نهصد و هفده بیت مىشود كه پس از مرگ وى، توسط فرزندش منتشر شد. از اشعار اوست:
گم شد جوانیم همه در جستجوى عشق
اما رهم نداد طبیعت به كوى عشق
از كبر و از غرور دل خردهبین من
شد بهرهور ز عشق ولى ز آرزوى عشق
من باغبان عشقم از آنرو كه سالها
در گلشن امید نشستم به بوى عشق
معشوق ناشناس مرا اى صبا بگوى
دل مىكشد به سوى تو یعنى به سوى عشق
آیینه گفت در رخ دوشیزه رنگ من
كاین روى دلپذیر شود آبروى عشق
شویى بزرگمرد و گرانمایه داشتم
غافل ز عشق و بىخبر از گفتگوى عشق
روى نكو و خوى نكو داشتم چه سود
بیگانه بود همسر خوبم ز خوى عشق
خاطرنشین به دیده او بود اى دریغ
روى نكوى ژاله نه روى نكوى عشق
شادم كه بسته شد در هستى به روى من
شاید در دگر بگشایم به روى عشق
پس از مرگ همسرش نیز مرثیهاى چنین سرود:
به دل گفتم از دست این بختیارى
گر آسوده گردم شود بخت یارم
جمالم خریدار بسیار دارد
چرا بر به دل رنج بسیار دارم
یكى شوى فاضل گزینم كه با او
دو روزى جهان را به شادى گذارم
كنون او به خاك سیه خفت و خیزد
شرار غم از روح امیدوارم
گرانمایه مردى جوانمرد شویى
به سر سایهاى بود از كردگارم
ندانستمش قدر و اكنون چه حاصل
گر از دیدگان اشك خونین ببارم
به گرد اندرم بهر تاراج و یغما
سبك حلقه بستند خویش و تبارم
بسى عقده بستند بر كارم اما
كسى عقده نگشود یك ره ز كارم
یكى خواند در خورد اورنگ شاهم
یكى گفت شایان سالار بارم
مرا كبر یا كیش كردند از آندر
كه كوچك شود جمله دار و دیارم
نه كارم نكوتر شد آوخ نه روزم
سیه چهرهتر شد سیه روزگارم
پدر نیست مادر نه شوهر نه اینك
به دوشى ضعیف است سنگینه بارم
پسر رفت و شومرد و هستى تبه شد
توان گفتن اكنون به كف هیچ دارم
كه را گویم آخر كه آن روى چون گل
چنین كرده در چشم ایام خوارم
كه را گویم آخر كه با جرم پاكى
فلك زیر پى سوده ناپاكوارم
فعالیت ها : : مشاهیر / عالمان و دانشمندان / ادبیات و کتاب
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}